تازه معلوم شد علت اينهمه درد سر ' بدبياري و فاجعه در كشور مان چيست. فقط كافي بود دو سه هفته ملي پوشان فوتبال كشورمان از ايران خارج شوند تا بلاياي طبيعي و غير طبيعي از كشورمان رخت ببندد و به ديگر بلاد كفر برود.
هيچ دقت كرده ايد به اينكه از وقتي توپچي هاي ايراني شال وكلاه كردند كه چند كشور خارجي را به قصد تفريح و كمي تمرين’ سير كنند چقدر بلا و مصيبت بر سر آن بخت برگشته ها فرود آمده است.
ماجرا از انگليس شروع شد.فوتباليستها تازه ويزا گرفته بودند كه نخستين انفجارهاي زنجيره اي لندن رخ داد ’ با آغاز جهانگردي كاروان ايران ’ هواپيماي بروبچ ُ تازه در انگليس فرود آمده بود و كاروان ورزشي در حال عزيمت به هتل محل اقامت بود كه بار ديگر چند انفجار لندن را لرزاند.
پس از اردوي ناكام انگليس ' همه آماده مسابقه دوستانه با تيم ملي عربستان بودند كه در يك حركت بي سابقه و ناگهاني ملك فهد پادشاه هميشه زنده عربستان درگذشت و به غير از داغدار كردن كلي آدم ’ باعث لغو بازي ما هم شد.
تيم ملي فلك زده از روي ناچاري عزم مالزي كرد تا در آنجا يك بازي دوستانه انجام دهد اما از آنجا كه اين تيم منحوس هر جا مي رفت با خودش بلا و مصيبت مي برد ' شرق آسيا هم دچار فاجعه زيست محيطي شد و با آتش سوزي گسترده در جنگل هاي سوماتراي اندونزي و نيز آلودگي وحشتناك هوا در مالزي ' بازي بعدي هم لغو شد.
از سوي ديگر در كشور خودمان وبا شيوع پيدا كرد كه آن هم احتمالا به خاطر حضور ملي پوشان خط خورده در كشور بوده است كه اگر آن چند تا هم از اردو خط نمي خوردند و با سايرين به مسافرت مي رفتند معلوم نبود« وبا» در كدام كشور بخت بر گشته اي فرود مي آمد.
خلاصه همه ديگه بي خيال بازي تداركاتي شده بودند كه روز بازي با ژاپن فرا رسيد و كاروان بي خاصيت و حادثه ساز ما به يوكوهاما رهسپار شد.اينجا ديگه حتما خاطرتان هست چه اتفاقي افتاد.
بله يك زلزله 7 ريشتري چشم بادامي ها را را لرزاند . به همين سادگي.
خلاصه قصه ما به سر رسيد و از آنجاييكه با حوادث پيش آمده ديگر هيچ دولتي حاضر نبود كلاغه را به خانه اش راه دهد ناچارا بروبچ ظرف امروز و فردا به كشور بر ميگردند.
با اين حساب پيشنهاد ميشود از همين امروز در يك جاي امن پناه بگيريد. آذوقه مناسب ' جعبه كمكهاي اوليه و راديوي ترانزيستوري مناسب فراموش نشود.
خطر در راه است ؛ تيم ملي دارد بر ميگردد.
راستي چندان بي خود نبودهفته پيش سفارت مصر به تكواندوكاران ايراني ويزا نداد.
بنده هاي خدا يك چيزي مي دانستند!!!
باور كنيد.
يكي به ما بگه معلوم هست توي اين شهر چه خبره ؟ رجعت به قرون وسطي و شيوع وبا كافي نبود حالا سر وكله شپش هم پيدا شده است.
اين روزها اگر در خيابان به بچه هاي مهد كودكي خوب نگاه كنيد متوجه سر كچل آنها ميشويد. ظاهرا با مشاهده چندين كودك شپشي در برخي مهد كودكها و مراكز پيش دبستاني ’ وزارت بهداشت به تمام والدين توصيه كرده سر فرزندان دلبندشان را با نمره4 كوتاه كنند.
از اين پس ملت بخت برگشته نه تنها بايد مواظب آب مصرفي باشد بلكه بايد به سر وكله خود هم بيشتر بها بدهد.
شنيدن خبر شيوع شپش در كشور ُ هر شنونده اي را همان ابتدا به ياد اس.ام.اس هاي زمان انتخابات مي اندازد.منتهي اين بار شوخي و خنده اي در كار نيست بلكه بايد گريه كرد.
اين پست (يا به قول ما مطبوعاتي ها اين نوشتار) قصد هيچگونه قضاوت و پيش داوري و ارتباط دادن مسايل مختلف با يكديگر ندارد اما انصافا ’ بي شوخي و بي اس.ام.اس ’ تا به حال هيچ فكر كرده ايد اين همه بلايا و مصايب از كي گريبانگير ما مردم هميشه مهمان نواز شده است ؟ از چه زماني اين همه امراض و بلايا به سراغ ما مردم هميشه در صحنه آمده است؟
نمي دونم به پا قدم اعتقادي داريد يا نه ولي بد نيست كمي راجع به اين همزماني ها فكر كنيد.
نه ...نه...نه به مسايل هسته اي هيچ ربطي نداره !!!
راجع به سيم كارت هاي مزخرف تاليا هم نيست!!!
بازم نه... به بيمارستان ميلاد واكبر گنجي هم ارتباطي نداره!!!
تشكيل جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر ؟؟؟ نه بابا اين يكي كه ديگه اصلا هيچ رقمه مربوط نيست !!!
چي ؟ عدم ايجاد خانه عفاف ؟؟؟ نه بابا شما ديگه خيلي داريد پرت ميزنيد....اصلا فكرتون منحرفه!!!
آهان يكي يه چيزي گفت...همونه... بلندتر بگو...اح ...اح...اح...همينه ...احم...احم...آهان بگو...
-احمق؟
-احمق خودتي چرا فحش ميدي!!!
اصلا من كاري به اين حرف ها ندارم . قرارمون اين بود در اين پست(يا به قول ما مطبوعاتي ها اين نوشتار) هيچي رو به هيچي ربط نديم.آرزو هم مي كنيم با بلاياي پيش آمده كسي به فكر صدور انقلاب نيفته ؛ فقط يكي به من بگه معلوم هست توي اين شهر چه خبره ؟

کمونیست ها سر و صدا می کنند
مسیحیان سر و صدا می کنند
کودکان سر و صدا می کنند
خرابی بسیار است
من خدایان را متهم می کنم
از عهده کار جهان بر نمی آیند
س.س : متهم شده ام به تندروي. هنوز دو هفته نشده وبلاگ رو راه انداختيم از گوشه و كنار پيغام ميرسه مواظب باش كار دست خودت ندي.ديروز خانم عزيزي از بچه هاي اعتماد ديگه طاقت نياورد و رسما نصيحتم كرد. بقيه هم با گوشه كنايه هاي خودشون منظورشونو ميرسونن.مهدي هنوز چيزي نگفته اما از نگاهش ميشه فهميد نسبت به تند روي و راديكاليسم احتمالي نگرانه.
نگاهي به مطالب گذشته كه ميكنم ردي از افراط و تندروي نميبينم . به فكر مي افتم از خط قرمزهاي سياسي جلو تر رفته ام و خود بي خبرم يا آستانه حرف شنوي سياسي خيلي پاييين آمده كه دوستان اينقدر نگران شده اند. واقعا نمي دانم.
مي شود اين را به حساب سياه نمايي همكاران گذاشت.
آقايان و البته بيشتر خانومها چشم ندارند بينند در نظام اسلامي يك جوان اينقدر راحت حرف خودش را زده و انتقاد ميكند ’ در نتيجه بلافاصله دست به سياه نمايي ميزنند وضع آزادي بيان را در كشور بحراني جلوه ميدهند.
نه عزيزان من از اين خبرها نيست و من اسير سياه نمايي هاي شما نمي شوم.لطف كنيد و درآستانه تشكيل دولت خدمتگذار بي ادعاي پاسخگوي ساده زيست خوشتيپ ناشناس آبادگر ’ اينهمه نسبت به وضع آزادي بيان در كشور بدبين نباشيد.
صد البته ماجراي «آزادي پس از بيان» حكايت ديگري دارد كه ...كه ...كه ... بي خيال. علي الحساب يادتون باشه :
طوطی و مرغ و قناری به قفس محبوسند
کاین جهان در خور آزادی مرغ و مگس است
اين بيت شعر هيچ ربطي به اكبر گنجي ’ پروفسور مولانا ’ روزنامه كيهان ’ نمايندگان مجلس ُطیف آبادگران ُ تقی رحمانی ُ رضا علیجانی ُ و ديگر زندانيان سياسي نداشت .لطفا بيخود در جهت مشابهت سازي هاي احتمالي برنياييد.هرچي ميكشيم از دست اذهان بدبين و متوهم شما آدميان است وگرنه « برادر» ها كه با ما كاري ندارند !!!
کم کم دارم به این نتیجه می رسم در این مملکت هر کس کار سیاسی انجام می دهد یا عامل سازمان سیا است ، یا برای ک گ ب جاسوسی می کند ، یا نفوذی موساد است ، یا سابقا ساواکی بوده یا اکنون از عوامل وزارت اطلاعات است .
سایت بازتاب که متعلق به یک نهاد امنیتی است و بچه هایش بیش و کم اطلاعاتی هستند ( البته نه به مفهوم انسان مطلع ) یک افشا گری کرده که واقعا از خواندنش شاخ در آوردم .
بازتاب گفته عماد الدین باقی روزنامه نگار مشهور از عوامل وزارت اطلاعات است و البته چون رویش نشده که این حرف را از قول خودش بزند ، آن را از قول گنجی بیچاره و بی پناه زده است تا شاید تاثیر بیشتری بکند .
متن این خبر حیرت آور را می توانید از اینجا بخوانید .
خلاصه ما که نفهمیدیم اطلاعاتی بودن در این مملکت افتخار محسوب می شود یا عامل رسوایی .
بازتاب عماد الدین باقی را با زیرکی و برای بدنام کردن اطلاعاتی می خواند و مخالفان خارجی گنجی هم وی را عامل جمهوری اسلامی می دانند .
این وسط لابد فقط بازتابی ها از این که به وزارت اطلاعات ربطی ندارند احساس عذاب وجدان نمی کنند .
اين خارجيها يا ما رو اسكول كردند ’ يا ما رو زبونم لال «چيز » گير آوردند يا واقعا از اوضاع و احوال ما هيچي حاليشون نمي شه!
ببينم به نظر شما محمود احمدي نژاد سرمشقي براي همه مردم جهان به شمار مي رود؟
به نظرتان احمدي نژاد يك اصلاح طلب واقعي است؟ يا او اساسا چهره اي دوست داشتني و مهربان به حساب مي آيد؟
آيا او به راستي موفق ترين شهردار معاصر تهران است؟ آيا از زماني كه وي شهردار شد تمام خيابان هاي شهر فورا آسفالت وتعمير شدند؟
گيرم كه او به راستي شايسته عنوان نامزد بهترين شهردار جهان باشد اما آيا عبارتهاي فوق درباره اش به راستي صدق مي كند؟
مضحك است ! خنده دار است! شايد هم مسخره ’اما پايگاه اينترنتي WORLD MAYOR كه مسووليت انتخاب بهترين شهردار جهان را بر عهده دارد در ذيل نام احمدي نژاد هرچه صفت نيك و برازنده بوده قرار داده و ما را (و نيز خود وي را ) در شگفتي كامل فرو برده.
عبارات تحسين برانگيز اين سايت اينترنتي را بخوانيد و تا مي توانيد بر سرتان بزنيد كه شما در تهران بوديد و متوجه اين همه خير و بركت نشديد اما يك مشت كافر بي دين و ايمان از آن سوي آبها كاشف چنين پديده اي شدند.بدون توضیح بیشتر فقط بخوانید :
"احمدينژاد، بهترين شهردار ايران، هماكنون رئيسجمهوري ايران است. اين شهردار كه حالا رئيسجمهور ايران است مردي محترم و با ديدگاههاي شفاف، هوشي بالا و ارادهاي قوي است. او نهتنها براي شهروندان كشورش يك الگوست بلكه سرمشقي براي همه جهانيان به شمار ميآيد.
محمود احمدينژاد يك اصلاحطلب واقعي است چرا كه او تغييرات زيادي در تهران ايجاد كرد. او انساني دوستداشتني و بسيار مهربان است .احمدينژاد، شهردار قرن بيستويكم تهران است و تهرانيها اكنون ميتوانند تحت يك مديريت جديد، مدرن و آيندهنگر زندگي كنند.
شهردار تهران، مرد عمل است. او زياد حرف نميزند مگر اينكه لازم باشد. وي اگرچه وعدههاي زيادي به مردم داد اما به همه آنها عمل كرد. اين كار وي ساير مقامات كشور را شگفتزده كرد و نتايج آن، معجزهآسا بود. پس از گذشت چند سال، خيابانها فوراً اسفالت و تعمير شدند. اين تنها يكي از هزاران مورد است چرا كه توجه به ريزترين مسائل تهران، تنها از ذهن كسي گذر ميكند كه با زندگي واقعي مردم در تماس بوده باشد.
ايرانيهاي مقيم خارج كه پس از پنج سال به تهران برگشتهاند باديدن اين همه تغيير و بهبود، شگفتزده شدند. شهردار تهران، مديري مدرن است كه با فساد مبارزه ميكند. او موفقترين شهردار در تاريخ معاصر است."
راستی اگر این همه تعریف و تمجید درست است پس چرا وی برای رفتن به سازمان ملل و سخنرانی با مشکل مواجه است. نکنه ما اینقدر مغرضیم که متوجه این همه حسنات نشدیم وفقط به سیاه نمایی مشغولیم.یا نکنه فرنگی ها شوخیشون گرفته و میخواستند ما را دست بیندازند.
نمیدونم ولی من اصلا از شوخی شهرستانی خوشم نمیاد !
دور جديدي از فيلترينگ سايت هاي اينترنتي آغاز شده است.آنها كه مجبورند از همين كارتهاي دو سه هزار توماني استفاده كنند هر روز با سايت هاي مسدود شده بيشتري مواجه مي شوند.
در اين اوضاع و احوال ' نگاهي به عملكرد چند سال گذشته وزارت پست وتلگراف و تلفن(دلم نمي آد بگم ارتباطات و فناوري اطلاعات) كافي است تا در اين فضاي يكدست ' اينقدر براي خاتمي ناله و زاري نكنيم.
در حالي كه هنوز وزير شهره به اصلاح طلب سر كار است ' كار به جايي رسيده كه ظاهرا قرار است اين وزارتخانه به جاي اعلام ليست سايت هاي غير مجاز از اين پس نام سايت هاي مجاز را به
آی.اس.پی ها جهت فيلتر نشدن اعلام كند و مابقي از دم ُ فيلتر شوند!!!
ماجراي فيلترينگ اما به موضوعي قديمي و كسل كننده تبديل شده است.اقدامات جديد دوستان مخابراتي به شدت درخشان تر از فيلتر بازي اسبقشان است.
ماجرا از اين قرار است كه از يك ماه پيش (يعني همان زمان كه خاتمي هنوز در مصدر كارنشسته بود) شركت مخابرات اقدام به قطع اس.ام.اس افرادي نمود كه در ايام انتخابات با احمدي نژاد كمي شوخي كرده بودند.حوزه خصوصي و حقوق شهروندي هم كه براي احمد معتمدي كشكه در نتيجه به منظور جلب رضايت «آقايان» و «برادران» نام و نشان بچه هاي اس.ام. اس باز به دادسرا اعلام شده تا مورد پيگرد قضايي قرار گيرند.
در همين حال ديروز شنيدم دادسرا هم براي رسيدگي به پرونده «كوتاه پيام بازها » بسيار فعال شده و آن ها را جهت بازپرسي احضار كرده است.
دوستي كه براي رسيدگي پرونده اش به دادسرا رفته بود مي گفت در لابه لاي پرونده اش سربرگ ستاد انتخاباتي احمدي نژاد را ديده است.
ظاهرا «حاج محمود» مخالف ومنتقد كه هيچي ؛ شوخي هم سرش نمي شه.
احتمالا بعد از پرونده وبلاگ نويس ها حالا نوبت به پرونده اس.ام.اس بازها رسيده تا مدتي جنجالي به پا كند.
بيچاره اونهايي كه آشنايي ندارند تا اينبار نقض مسلم حقوق شهروندي را پيگيري كنند.
از ما كه گذشت ' با تحولات جديدي كه در راهه ' خدا به جوونهامون رحم كنه...
بیماری وبا که دو سه قرنی می شد کسی ازش خبری نداشت دوباره تو ایران شایع شده و تا حالا چند نفر را هم کشته .
خلاصه گویا طبیعت هم این جوری داره به ما می فهمونه که خیلی از دنیا عقبیم .
اما بحث بیماری یک طرف ، نظریه پردازی هموطنان عزیز درباره رابطه وبا با انرژی هسته ای و سیاست خارجی و محدود کردن آزادی ها و ... هم یک طرف .
بنا به کشف عده ای از هموطنان ، مساله شیوع وبا یک شایعه است که جمهوری اسلامی راه انداخته تا افکار عمومی را از مساله هسته ای غافل کند و مردم یادشان برود که پرونده ایران در حال رفتن به شورای امنیت است .
از طرفی برخی آگاهان هم معتقدند که دولت می تواند به بهانه "وبا " سرکوب را هم افزایش دهد چون برای مثال وقتی ماموری خواست به کسی گیر بدهد ، می گوید تو "وبا " داری و وجودت برای جامعه مضر است .( این یکی نظریه خودم بود )
یک کشف دیگری هم در این زمینه صورت گرفته که به نظرم شایسته دریافت جایزه نوبل هم هست
بنا به این کشف بزرگ ،علت شیوع وبا آلودگی هسته ای نیروگاه های اتمی است که ممکن است جان میلیونها نفر را بگیرد.
از میان دانشمندانی که موفق به این کشف شده اند ، یک بابایی هم دیروز زنگ زده بود به یکی از تلویزیون های ماهواره ای و می گفت : توی اصفهان بیماری های عجیب و غریبی پیدا شده که مردم فکر می کنند به خاطر فعالیت نیروگاه اصفهانه .
خلاصه عزیزان ما به جای این که فکری برای پیشگیری از ابتلا به وبا بکنند ، فعلا در حال کشف روابط مشکوک این بیماری با جمهوری اسلامی هستند .
یادمان هم نرفته که در دو-سه سال گذشته به خاطر تلاش همین عزیزان ، رابطه زلزله بم با فعالیت نطنز و انفجار قطار نیشابور با حمل مواد هسته ای کشف شد .
به نظرمچند روز دیگر هم معلوم می شود که سیل گلستان به خاطر آثار آلودگی هسته ای " چرنویل " بوده تا روس ها به ایرانی ها بفهمانند که انرژی هسته ای خیلی هم خوب نیست .
راستی به نظر شما ما در قرن چندم باشیم خوب است ؟!!!
س.س : بشار اسد ديگر به ايران نخواهد آمد.اين خبري بود كه ديروز در محافل غير رسمي عنوان مي شد.ظاهرا مرد بلند بالاي سوري از نحوه پذيرايي محمود احمدي نژاد در خيابان فلسطين به شدت شاكي شده و در ديدار رو در رو با رهبري نظام اين گلايه را مطرح كرده و گفته كه با اين وضعيت ديگر به ايران سفر نخواهد كرد.
از قضا ماجراي كلاغ بي ادب خيابان فلسطين كه گلاب به روتون بي تربيتي كرده و ماشين جناب اسد را به فضولاتي آغشته كرده هم مزيد بر علت شده وصداي اعتراض رييس جمهور سوريه را بلندتر كرده است.
دراين حال ناظران معتقدند اولا اسد بايد به درگاه ايزدي شكر به جا آورد كه احمدي نژاد شخصاً وي را مورد عنايت قرار نداده .در ثاني يكي نيست به اسد بگه: « بي جنبه » كل روشنفكران و نخبگان ايراني در جريان انتخابات «قهوه اي » شدند ’ عين خيالشون نيست. حالا چند گرم فرآورده هاي كلاغي كه اين حرفها رو نداره!!!
چند سالي مي شود كه روزنامه نگاران' جشنواره مطبوعات را در روز خبرنگار به طور نمادين «سوگواره مطبوعات»نامگذاري كرده اند ؛اما اين جشنواره هيچ گاه جلوه اي از سوگ و غم در بر نداشت هرچه بود كف زدن بود ودست زدن به پاس تشكر از آنان كه در طول يكسال بهتر از بقيه نوشته بودند. امسال اما در تالار وحدت لبخندها بر لبانمان ماسيد ' دست وبدنمان به لرزه افتاد وبر صندلي خشكمان زد آنگاه كه معصومه شفيعي همسر رنج كشيده و صبور اكبر گنجي به روي سن رفت و از درد هاي خود براي حاضرين سخن گفت. همسر گنجي از حمله ماموران دادستاني به خانه اش خبر داد ' از تحقير و ناسزا شنيدن پرده برداشت ' نام چند تن از مهاجمين به خانه اش را افشا كرد و در حاليكه گريه مي كرد و شيون سر مي داد مچ دستش را به حاضرين نشان مي داد كه صبح آن روز سرماي دستبند را احساس كرده بود. معصومه شفيعي البته نه بر طبق برنامه ريزي مسوولان انجمن صنفي ' بلكه در پايان برنامه وناگهاني روبروي حضار قرار گرفت و آنان را به نشستن در سالن وگوش سپردن به سخنانش دعوت كرد. همين موضوع اعتراض عيسي سحرخيز را نسبت به گرداننده مراسم يعني علي مزروعي برانگيخت ونزاعي كلامي را در انتهاي مراسم سبب شد كه چرا وقتي براي صحبت به وي داده نشده . مزروعي كه اين روزها يك تنه به كل جبهه اصلاحات گلزني مي كند پس از ماجراي لب تاپ ها ' سوتي در اخبار 30/20 ونهايتا جنجال هفته پيش در مورد قطعنامه انجمن صنفي در رابطه با اكبر گنجي ' اينبار در ادامه درفشاني هاي خود حاضر نشد به معصومه شفيعي وقتي را اختصاص دهد تا در مراسم روز خبرنگار صحبت كند.اين موضوع سحرخيز و تعدادي از حاضران را به واكنش برانگيخت.سحرخيز مي گفت : وقتي خانواده گنجي در انجمن صنفي هم پناهگاهي ندارند به كجا مي توان پناه برد!!! مزروعي هم خشمگين و غضبناك فرياد مي زد :آقاي سحرخيز من نگذاشم زن گنجي صحبت كند . بيجود جو سازي نكن! آدم 4تا دوست مثل شما داشته باشد ديگر نيازي به دشمن ندارد.. خلاصه پس از كف زدن هاي اول جلسه و اشك ريختن هاي آخر جلسه ' ترك تالار هم با بزن بزن از نوع اصلاح طلبانه اش همراه شد تا كلكسيونمان كامل شود. با اين اوضاع و احوال بعيد مي دانم مزروعي بتواند دوره بعد هم به رياست انجمن صنفي برگزيده شود.دوستان مطبوعاتي كه خيلي از دست او شاكي هستند.گفتن ندارد اما غرولندها و پچ پچ هاي طعنه آميز روزنامه نگاران در هنگام سخنراني مرد اصفهاني ' از همين حالا بايد او را به فكر تجديد نظر اساسي در كارش بيندازد. راستي ما كه اين حرف ها رو ميزنيم محافظه كار و مخالف اصلاحات كه نيستيم! دلسوز آنيم .فقط دوست نداريم بيشتر از اين از يك خودي گل بخوريم.همين.

در جلسه روزنامه نگاران غير مسلمان هم از خبرنگاران برتر تقدير شد.

سال آينده احتمالا همه ما مسلمان خواهيم شد !!!
نگاه كن
چه فروتنانه بر خاك مي گسترد
آن كه نهال نازك دستانش از عشق خداست
و پيش عصيانش
بالاي جهنم پست است

سفر هاي مطبوعاتي ما خبرنگاران آنقدر جذاب و خاطره انگيز است كه جا داشته باشد عكسها ومطالبي را در اين وبلاگ به خودش اختصاص بدهد.
من نميدونم چه سري در اين سفرها نهفته است كه بچه ها ظرف دو روز آنقدر با هم صميمي ميشوند كه روز آخر كار به شوخي شهرستاني ميكشه!!!مثلا تا همين دو هفته پيش من از وجود اعجوبه هايي چون سعيد اسكندري وشاهين جمشيدي در اين كره خاكي هيچ اطلاعي نداشتم اما سفر بازديدي از جنگلهاي ارسباران در آذربايجان شرقي به حدي ما را به هم نزديك كرد كه الان اگه ببينمشون شوخي شوخي خفشون ميكنم.

بااين تحفه ها بيشتر آشنا شويد
سعيد(اون چپيه): مستند ساز ' كارگردان 'هنرمند ' جيمز كامرون 'آرتيست 'شومن ' شوخ ' طناز ' با قابليت هاي تغيير صدا ' تقليد صدا ' اسكول كردن ديگران ' مناسب براي جشن ها وميهمانيهاي شما در بيست و چهار ساعت شبانه روز.
شاهين(اون وسطيه) : خوشتيپ الهي ' تام كروزايراني ' محمد رضا گلزارمطبوعاتي ' با چهره اي فتوژنيك ' بچه مايه دار ' مردي از خاندان جمشيدي(برادرزاده یک مطبوعاتی مشهور) بچه با ظرفيت با كاربري مناسب براي انواع تيزر هاي تبليغاتي ' اجتماعي' عاشقانه ' يك دل داده سينه سوخته در طول سفر و به عبارتي يك ماست خور حرفه اي...
اين عكسهاي زيبا و افشاگرانه را كه ميبينيد همه دست رنج عكاس نجيب ' محجوب ومهربان خبرگزاري مهر مجيد مرادي است كه درسمت راست تصوير ديده مي شود.خيلي كارش درسته اين مجيد ؛ برخلاف قر و ناز بيشتر عكاس هايي كه ميشناسيم 'او بي هيچ منتي حاصل كارش را در اختيارمان قرار داد.حيف كه كسي نبود عكسي از زمين خوردن وي در كوه بگيرد.
زخمهايش به سلامت بادا....

به خدا اينجا موبايلم زنگ زده بود.وگر نه من كه اهل افه و اين جور حرفها نيستم.
اينجا مقبرة الشعرا است.چندين متر زير زمين ؛حالا خانم قنبري توي اين موقعيت از كجا آفتاب گير آورده كه اينگونه عينك آفتابي بر چشمان مبارك نهاده ' احتمالا فقط خودش ميداند و سردبير روزنامه خراسان.
بلند بالا ترين خبرنگار اين سفر (وشايد همه سفرها) مجتبي قديري بود.مرد خاطرات تلخ و شيرين. با او راجع به سير ترشي هم صحبت كنيد يك خاطره برايتان نقل مي كند. به خدا چقدر مهربان است اين پسر.هرچند كه جكهايش اغلب تكراري است اما صحبت كردن با او عالمي دارد.
آه...راستي استاد شهريار هم در اين عكس خوب افتاده. فقط بعد از عكس شاكي بود كه چرا يك...دو...سه نگفتيم تا يك كم لبخند بزند !!!
با بقيه بچه ها هم زياد شوخي نداريم وگرنه به هر كدومشون يك گيري مي داديم صفا كنيم....

خانومها اصولا دوست ندارند موقع غذا خوردن كسي ازشان عكس بگيره؛ به همين خاطره كه توي اين عكس يكي با موبايل حرف ميزنه يكي با دستمال كاغذي ور ميره ودو تاي ديگه هم زل زدن به دوربين.
اون عقب آقايون ' گلهاي سر سبد مجلس ' بي خيال اين حرفها مشغول لمباندن و بالا كشيدن ديزي تبريزي هستن.
واي كه چه ديزي باحالي ؛ حيف ' بچه ها ديزي خور نبودن آبرومونو بردن

اين گاو ها رو ميبينيد.؛ يكي از يكي زبون نفهم تر. بايد اونجا بودين تا ميديدين... ببينم ' كجا رو نگاه مي كنيد....آهاي....اين جلويي ها كه ماييم!!! اون پشت رو مي گم بابا...
دراين عكس سعيد با اون چفيه زاغارتي كه انداخته مي خواست ژست يكي از گاو ها رو در آره ’ منتهي تريپش اونقدر رديف شد كه كم كم گاوها تصميم گرفتند مثل اون ژست بگيرند.راستي آنجا مهندس آقا زماني از مديران وزارت جهاد هم افتخار دادند و با ما عكس گرفتند.
گاو ها هم آن عقب منت بر سر ما گذاشتند و در عكس يادگاري حضور پيدا كردند.
س.س : من نميدانم' ولي مثل اينكه مسوولان جمهوري اسلامي راستي راستي خودشان هم باورشان شده كه تعليق غني سازي اورانيوم داوطلبانه بوده است.آقايان توي اين دو سال هر چي در بوق وكرنا كردند اقداممان داوطلبانه است ما اصلا هيچي نگفتيم.فكر كرديم كه لا اقل خودشان ميدانند به چه زوري تن داده اند و فقط به خاطر مصرف داخلي و قمپز در كردن جلوي ملت شهيد پرور' هي اظهار فضل مي كنند!!! اما انگار توي اين مدت آنقدر اين موضوع را تكرار كرده اند' كم كم خودشان هم باورشان شده كه تعليق غني سازي داوطلبانه بوده است.
حكايت داوطلبانه بودن اقدام ما مثل حكايت دانشجوياني است كه روزگاري پس از ابراز نارضايتي از وضع كلاس به مشاجره با استاد روي آوردند و در نهايت استاد خشمگين به بچه ها گفت:در كلاس باز است. هركه مي خواهد مي تواند در كلاس نماند.دانشجويان نيز در كمال پررويي رو به استاد كرده و در اوج صلابت وتحكم گفتند:ما ضمن حفظ مواضع خودمان اعلام مي كنيم به طور داوطلبانه در كلاس ميمانيم و به طور داوطلبانه در امتحان پايان ترم نيز شركت ميكنيم.
طبيعي بود كه دانشجويان بدون دريافت هيچ گونه «ضمانت عيني» به تعهدات خود عمل كردند چرا كه نيك مي دانستنتد گرچه اقدامشان داوطلبانه است اما در صورت سرپيچي عواقب خاص خودش را خواهد داشت.
حالا ماييم و پرونده هسته اي؛ آقايان قبلا تحت فشار تعهداتي به دنيا داده اند و در داخل پيروزمندانه قد علم كردند؛ حالا مثل اينكه جوگير شده اند و مي خواهند واقعا كلاس را ترك كنند وامتحان نيز ندهند!!!
در اين گير و دار شيخ احمد جنتي هم اظهار فضل كرده:خربزه ميخوريم'پاي لرزش هم مي نشينيم.بر طبق اين نظر' آغاز دوباره فعاليتهاي هسته اي به خربزه خوردن و فشارهاي غربيها به لرزش پس از خربزه تشبيه شده ؛ با اين حساب مي شود دستگيري روزنامه نگاران و دگرانديشان و مسايل مربوط به نقض حقوق شهروندي را نيز به خوردن عسل تشبيه كرد و آنگاه به جنتي و همفكرانش يادآور شد هيچ انسان عاقلي حتي با علم به لرزه ها و پس لرزه هاي احتمالي' خربزه را با عسل نميخورد'خصوصا آنكه پايش هم بر روي پوست موز باشد و دنيا نيز به چشم هسته خرما نگاهش كند!!!
نميدانم شايد من اشتباه ميكنم و آن بچه هايي كه به طور داوطلبانه با شرايط كنار آمدند.....
فروتنی کند.
![]()
ولی من که بسیار حال آمدم با خبرش . گفت که اسمش را در لیست کاندیداهای معرفی بهترین های مطبوعات دیده است در بخش گزارش سیاسی . حقش بود انصافا .
چه خوب می شود اگر پس فردا هم جزء دونفر برگزیده انتخاب شود تا حسابی حالش را ببریم.
راستی قبول دارم که داریم برای خودمان خیار پوست میکنیم . ولی اگر من برای سجاد ننویسم ، پس که بنویسد آخر!!
سالگرد مشروطیت مبارک ،فقط همین
س.س: باز هم نوشتن و قلم زدن ولي اينبار در دنياي اينترنت. از نخستين بار كه بلاگر شدم و به دنياي مجازي پا گذاشتم چهار پنج سالي مي گذرد.اشتباه نكنم جزو نخستين وبلاگ نويسان كشور بودم.نشانه آنكه روزي را به ياد مي آورم كه هيچ يك از دوستان آشنايان و اطرافيان حتي نام وبلاگ را نيز نشنيده بودند؛ حتي كامپيوتري ترينشان.
اينكه چه شد من بي رايانه آنقدرزود وبلاگنويس شدم را اصلا به خاطر نمي آورم اما همين نخستين بودن و نا آشنايي ديگران باعث شد فرياد«وا اسلاما» بلند شود و من را به تعطيلي وبلاگ وادار كند.اين تعطيلي البته نه از سوي دادستاني ونه از سوي اداره اماكن و نه از سوي هيچ نهادامنيتي ديگري نبود باورش سخت است اما با سخن چيني همسايگان وفشار خانواده بود كه در وبلاگ را گل گرفتم وعطايش را به لقايش بخشيدم.در آن ايام دبيرستان رابه پايان برده بودم و براي كنكور سراسري خود را آماده مي كردم.آنقدر درس خوان نبودم كه در يكسال فرجه تحصيلي' وقتم را تماما به تست وآزمون بگذرانم.پس با بچه هاي محل درگروهي دوستانه گرد آمديم و نام كرگدن بر گروه خود نهاديم.بزرگترين اقدام تروريستي و مخربمان هم كه صداي در و همسايه را بلند كرده بود در آوردن صداي آژير اتومبيل ها در نيمه شب بود.گاهي كه ميزان آلايندگي خلافمان هم بالا ميزد بر عليه پيمانهاي منطقه اي ديگر بچه ها بلند ميشديم و حال بروبچ را توي قوطي ميكرديم.
در اين شرايط براي من كه تجربه انتشار يك روزنامه در دبيرستان را از سر گذرانده بودم فرصت وبلاگنويسي نيز پيش آمد و اينهمه را مديون سركرده باند كرگدن ها يعني ابوذر انصاري بودم .اتفاقا زحمت تايپ و به روز رساني وبلاگ نيز با او بود من البته بي رحمانه مي نوشتم.همسايه ها را دست مي انداختم' بچه هاي محل را به كنايه ميگرفتم و رويداد هاي محل را به طنز ميكشيدم.
وبلاگمان كه همه گير تر شد و خوانندگان بيشتري پيدا كرد ' سر و صداي همسايه ها هم بلند شد:«آي چه نشسته ايد پسرتان آبروريزي به راه انداخته» ' «آي كجاييد كه اين پسره تازه ديپلم گرفته كل محل را به تماخره گرفته» و بود از اين قضايا.
پدر بخت برگشته كه اينها را ديد حيران و ناچار از اين همه شكايت' فرمان به تعطيل و توقيف وبلاگ داد تا اولين سركوب رسانه اي من از درون خانواده شكل بگيرد.
در طول اين چهار پنج سال يكي دو مرتبه اي به هواي وبلاگ نويسي دوباره دست به كيبورد شدم اما هيچ گاه وبلاگ مناسبي شكل نگرفت و هرچه خاطره است به همان وبلاگِ نخست توقيفي بر مي گردد كه نزد در و همسايه صدايي كرد و صدايش مرا به مخمصه انداخت.
حالا باز گشته ام با همان عهد پيشين.حوزه را فراتر كرده ام و به جاي نوشتن ازدوست و آشنا و بروبچ' از جامعه مينويسم.از آقايان از آقازاده ها' از برادر ها' از برادر زاده ها' از خواهر ها(نه اين يكي رو بي خيال. شر مطلق به همراه داره)خلاصه از هر چه كه ببينم و بشنوم مينويسم تا ببينم رستگاري چگونه حاصل ميشود.
ايندفعه البته زير بار هيچ زوري نميروم مگر آنكه آن زور خيلي پر زور باشد !!!
دیروز وقتی لیست کابینه را می دیدم ، به یاد حرف سحر (همان آدم خیلی جدی گرفته نشده ) افتادم . به نظرم بنده خدا راست می گفت .
تازه که فکر می کنم می بینم این کابینه با چنین آدمهایی خیلی به کابینه جنگ شبیه است. هر چه آدم امنیتی ، بازنشته و بازننشسته وجود داشته ، توی لیست وزرا و معاونین اسمش دیده می شود .
خلاصه خدا به ما رحم کند . ما کاری نمی توانیم بکنیم فعلا !
راستش ما هم اول قصد داشتيم يك سايت با فضاي بالا بزنيم كه مديون بلاگفا و هيچ صاحب خانه ديگري نباشيم . بعد راضي شديم به يك سايت كوچك ، اما باز هم نشد ، بعد به فكر يك وبلاگ خيلي با كلاس افتاديم كه نشد ، اين خانه جمع و جور فعلي كه مي بينيد ، خانه اجاره اي ماست كه با هزار زحمت توانستيم براي خود دست و پا كنيم .
مي بينيد كه چراغ ها هم خاموش است چون پول براي پرداخت قبض برق نداريم .
البته خب اول زندگيمان است .كار مي كنيم و چند سال بعد ، يك خانه بزرگ مي خريم و يك ويلا هم در شمال با يك عالمه چراغ!!!
ولي تا آن زمان فرا برسد ، ترا به خدا به ما سر بزنيد ، زياد هم سر بزنيد .
شما به قول قديمي ها چشم و چراغ اين خانه هستيد


