تبليغاتX
چراغ هاي خاموش

حکايت وبلاگ زدن ما ، مانند روياهاي يك زوج عقد كرده بود كه می خواستند مراسم عروسي مجلل و با شكوهي برگزار كنند اما وضعشان اين قدر خراب بود كه حتي دوستان نزديك خود را هم نتوانستند براي عروسي  دعوت كنند و آخرش به جاي مراسم تصميم گرفتند يك سفر سه روزه به مشهد بروند تا بعد به دوستانشان بگويند ما دنبال تجملات نبوديم و از اول مي خواستيم زندگي را ساده شروع كنيم.

راستش ما هم اول قصد داشتيم يك سايت با فضاي بالا بزنيم كه مديون بلاگفا و هيچ صاحب خانه ديگري نباشيم . بعد راضي شديم به يك سايت كوچك ، اما باز هم نشد ، بعد به فكر يك وبلاگ خيلي با كلاس افتاديم كه نشد ،  اين خانه جمع و جور فعلي كه مي بينيد ، خانه اجاره اي ماست كه با هزار زحمت توانستيم براي خود دست و پا كنيم .

مي بينيد كه چراغ ها هم خاموش است چون پول براي  پرداخت قبض برق نداريم .

البته خب اول زندگيمان است .كار مي كنيم و چند سال بعد ، يك خانه بزرگ مي خريم و يك ويلا هم در شمال با يك عالمه چراغ!!!

ولي تا آن زمان فرا برسد ، ترا به خدا به ما سر بزنيد ، زياد هم سر بزنيد .

شما به قول قديمي ها چشم و چراغ اين خانه هستيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 18:9  توسط مهجاد  |