تبليغاتX
چراغ هاي خاموش

"حکايت وبلاگ زدن ما ، مانند روياهاي يك زوج عقد كرده بود كه می خواستند مراسم عروسي مجلل و با شكوهي برگزار كنند اما وضعشان اين قدر خراب بود كه حتي دوستان نزديك خود را هم نتوانستند براي عروسي  دعوت كنند و آخرش به جاي مراسم تصميم گرفتند يك سفر سه روزه به مشهد بروند تا بعد به دوستانشان بگويند ما دنبال تجملات نبوديم و از اول مي خواستيم زندگي را ساده شروع كنيم.

 

راستش ما هم اول قصد داشتيم يك سايت با فضاي بالا بزنيم كه مديون بلاگفا و هيچ صاحب خانه ديگري نباشيم . بعد راضي شديم به يك سايت كوچك ، اما باز هم نشد ، بعد به فكر يك وبلاگ خيلي با كلاس افتاديم كه نشد ،  اين خانه جمع و جور فعلي كه مي بينيد ، خانه اجاره اي ماست كه با هزار زحمت توانستيم براي خود دست و پا كنيم .

مي بينيد كه چراغ ها هم خاموش است چون پول براي  پرداخت قبض برق نداريم .

البته خب اول زندگيمان است .كار مي كنيم و چند سال بعد ، يك خانه بزرگ مي خريم و يك ويلا هم در شمال با يك عالمه چراغ!!!

شما به قول قديمي ها چشم و چراغ اين خانه هستيد"

 

و حالا یک سال گذشت از روزی که وبلاگ مهجاد با این نوشته کار خود را آغاز کرد. یک سال پر فراز و نشیب که در آن هم ما تغییر کردیم هم دنیای اطرافمان. خوشحالیم که در این مدت بی استفاده از امکان " درج نظرات پس ازتایید " به همه دیدگاه ها اجازه انعکاس دادیم و حتی ناسزاگویی ها و بد بیراه ها را حذف نکردیم.

 

دقیقا یک سال پیش وقتی مهدی با این نوشته به اهالی وبلاگستان اعلام کرد که وبلاگ مهجاد آغاز به کار میکند، خودمان هم سخت باور می کردیم که عمرمان به یکسال بکشد و تا جایی پیش برویم که مخاطبانمان از سی نفر به روزی هزار نفر هم برسد. لااقل تجربه وبلاگ های قدیمیمان که عمرشان به چند ماه نکشید و روز نوشت های اطرافیانمان که روزمرگی فلجشان کرده بود آنگونه می نمود  که امید به یک ساله شدن را دور دراز بپنداریم. با این حال در اولین پست خود نوشتیم که برای آغاز زندگی به یک وبلاگ ساده قناعت کردیم و امید داریم که در آینده بتوانیم یک خانه بزرگ تر بگیریم با یک عالمه چراغ!!! و حالا یک خانه بزرگ خریده ایم به اسم www.mahjad.com  که چند روز دیگر افتتاحش می کنیم و با خاتمه دادن به چراغ های خاموش در انتظار می مانیم تا بیایید و براییمان چشم روشنی بیاورید.

اینک در میانه تابستان، با گذشت حدود نیمی از سال، یک ساله شدیم؛ درحالیکه هم در دنیا هم در ایران و هم در وضع و حال خودمان خیلی چیزها تغییر کرده و بسیار دگرگونی ها به وقوع پیوسته. 

در احوالات درونیمان نه فقط افکارمان که حتی خلق و خویمان تغییر کرده، حلقه دوستانمان، همنشینان و یارانمان دگرگون شده و میزان دوستی ها و دشمنی هایمان نیز وضعی متفاوت یافته؛ مهمتر از همه اینکه اکنون به مدد این طفل یک ساله دوستانی را پیدا کرده ایم که که رفاقتشان باعث افتخار است.

 

مهجاد البته اولین تجربه وبلاگی ما نبود. هر دوی ما پیش از این وبلاگهای جداگانه ای داشتیم که مثل خیلی وبلاگ های دیگر در حال خاک خوردن بود. انتخابات ریاست جمهوری  و حاشیه های آن آنقدر حرف ناگفته در دل ما گذاشت که سال گذشته از اواخر خرداد ماه تصمیم گرفتیم در دنیای مجازی به اعلام نظر بپردازیم. با این حال سنگ بزرگ نشانه نزدن بود. کار را آنقدر سخت گرفتیم که راه اندازی سایت بر ما دشوار آمد. روزها وقتی از کار روزنامه فراغت می یافتیم با شهرام رفیع زاده که آن ایام در ایران بود در خصوص کار مشورت می کردیم. از نتیجه آن بحث ها چراغ های خاموش متولد شد. شهرام اما پیش ما نماند تا بال  و پر گرفتن این وبلاگ را شاهد باشد. وبلاگی که می دانیم خیلی ها فقط برای پیوند های روزانه یا همان دستچین به آن سر می زنند و خیلی ها هم برای استفاده از فیلتر شکن هایش.

دیشب درغیاب خیلی از دوستان اما جمعی گرد آوردیم نه از سر خودبزرگ بینی بلکه برای تجدید دیدار و ذکر خاطرات.

دیشب در جشن تولد مهجاد خیلی چیز ها گفتیم و شنیدیم. درد دل ها مطرح و روزهایی بهتر آرزو کردیم.

گزارش کامل جشن را فردا شب بخوانید.

 

یادگاری مرجان

نانوشته الپر

کنایه های ابوذر

ترکوندن مجید

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 4:5  توسط مهجاد  |