خودمان هم باور مان نمی شد اینقدر دنیای مجازی را جدی بگیریم که روزی برای ویلاگمان جشن تولد راه بیتداریم. به قول فاطمه تولد صاحب وبلاگ اینقدر دبدبه و کبکبه نداشت که تولد خود وبلاگ!!!
با این حال دور هم جمع شدنمان هم مثل وبلاگ نوشتنمان نظمی نداشت . یکی ده دقیقه پس از پایان مراسم خود را رساند و یکی هم پیش از پذیرایی جمعمان را ترک کرد. یکی با شور و حرارت بسیار کل مجلس را گرما می بخشید و یکی موقر و آرام، نشانی از آن شیطنت های وبلاگی اش بروز نداد.
پنج شنبه عصر بی شمع و کیک در غیاب خیلی از دوستان، جمعی گرد آوردیم و به بهانه یک سالگی وبلاگمان و به قصد دور هم بودن دو ساعت گفتیم و خندیدیم. فکرش را بکنید: تریبون آزادی باشد و حاشی
ه سیاهی؛ می شود خوش نگذرد؟؟؟
در این شرایط تصور کنید " پنجره ای از آن خود" کتاب "چراغ ها را من خاموش می کنم" به وبلاگ چراغ های خاموش هدیه کند و مهدی حیدریان پس از کلی دوندگی در سطح شهر دو تاعروسک دو قلو پیدا کند تا نمادی برای همپوشانی مهجاد فراهم شود و عادل پازیار هم مثل همیشه بی تکبر بیاید و عکس هایی از مراسم آماده کند تا دوستانی که نیامدند هم در جریان کار قرار بگیرند....... فکر نمی کنید جا دارد به این رفقا ببالیم؟
ممنون از مسعود باستانی وهمسرش مهسا، آرش غفوری، الپر، جواد منتظری، ابوذر(که به جای کاشتن تخم نفاق در حال فیلمبرداری بود) نفیسه زارع کهن، مرجان حاجی رحیمی مرجان توحیدی، عظیم رجب پور، فرهاد ملکی، استاد چیز، مشایخی و بقیه دوستان و رفقا که "رسما، تلفنا، کتبا، کامنتا" ما را تنها نگذاشتند و تبریکاتشان را نثارمان کردند.
تولد به روایت تصویر

ظاهر بحث که منطقی نشان می دهد اما فراموش نکنید این جا ساسان آقایی درحال اظهار فضل است و در این شرایط خود به خود جلسه روی هوا است. توجه کنید آرش چطوری از ساسان رو برگردانده و مجید هم با خشم به او نگاه می کند!!!

برنامه در شهر نیست. این جا قرار بود هرکس یک جمله در وصف مهجاد بگوید. حیف که خودمان حضور همیشه در صحنه داشتیم و بنده های خدا نتوانستند حرف دلشان را بزنند. ببینید این مهدی حیدریان چطوری دست تسلیم بالا برده!!!

اصولا ما ترجیح می دهیم جمع را زنانه مردانه کنیم تا از بروز هرگونه حرف و حدیثی جلوگیری شود! این که آن آقای دوربین به دست در گوشه تصویر چه کار می کند را هم ما نمی دانیم. حتما اشتباهی شده.
در ضمن این خانم های محترم همه طرفداران مهدی هستند. بالاخره آن همه حمایت و ابراز احساسات که نباید بی پاسخ بماند...

کلیشه ای ترین عکس ممکن....آهان. همه حاضر.....لبخند بزنید...یک....دو...سه

دو همکار. روزگاری در ایلنا. حالا یکی در شبکه تلویزیونی دبی و دیگری در مشارکت، کارگزاران، همبستگی، موتلفه، الپر و هر جایی که فکرش را کنید.
تلفن مشکوک که شاخ و دم نداره!
قصه های مجید
کنایه های ابوذر
الطاف مرجان
شعر مهجاد از چیز


