تبليغاتX
چراغ هاي خاموش

س.س: بچه هاي دانشكده ارتباطات و علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي انصافا همشون خيلي باحالند. اين را من هر روز بيش از پيش كشف مي‌كنم.

از قضا بر طبق همين قاعده هست كه روز به روز با اين دوستان بيشتر عياق مي‌شوم و حلقه دوستانم در اين دانشكده نيز گسترش پيدا مي‌كند.آخرين نمونه ديروز بود كه.....

ماجراي آشنايي با این دوستان از نمايشگاه بين‌المللي ساختمان رقم خورد.

حدودا دو سال پيش بود.آن روزها من در روزنامه دنياي اقتصاد قلم مي‌زدم كه كارم به نمايشگاه افتاد. در ستاد خبري آنجا احسان فدايي و رضا هاشمي اولين بچه هاي باحال علامه بودند كه افتخار آشنايي با من نصيب آنها شد يا بالعكس.

 پس از آن دومينو آغاز شد ودامنه دوستانم در آنجا افزايش يافت. سمانه ساماني ، اعظم فراهاني، محمد گلزاري ، سهام بورقانی، خانم جوان و اين آخري هادي نيلي بخشي از بچه هايي هستند كه از اين دانشگاه به يادگار در ذهنم نقش بسته اند.

با همه اين احوال ديروز به دعوت سهام جلسه اي با حضور تعدادي از علامه اي هاي وبلاگ نويس تشكيل شد تا طي آن زمينه هاي راه اندازي يك نشريه الكترونيكي بررسي شود . جزييات حرف ها و مباحث بماند براي بعد ؛ ولي خيلي جالب بود قاعده گفته شده(بچه هاي خيلي باحال) در رابطه با بروبچ ديروزي نيز صدق مي‌كرد... نه لازم نيست شما بگوييد... باحالي از خودمونه ؛ اين رو مي‌دونم ولي چه كنيم كه ما خراب رفييقم !!!

اسرار المهجاد : مهدي ديشب آخر وقت از شمال برگشت. اين كه كي رفت را كاري نداشته باشيد؛ به سوغاتيش بچسبيد كه پاش گيره.

راجع به همسفرش در اين چند روز هم چيزي نپرسيد چون جزء حريم خصوصي زندگي اش محسوب مي‌شود؛ با اين حال انصافا مردونه رفتن، مردونه برگشتن. تضمينش با من...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 10:9  توسط مهجاد  |