س.س: قبلا در یک سایت مسخره ای به نام سپاه اسلام دیده بودم که نام خود و تعدادی از روزنامه نگاران دیگر را تحت عنوان "عناصر مزدوری که هرچند وقت یکبارعلیه نظام مقدس جمهوری اسلامی سخن پراکنی می کنند" قرار داده و تهدید کرده
اند که دمار از روزگار مان در می آورند. با این حال این مطلب بیشتر در حد یک شوخی بود.
دیشب در وبگردی های خود متوجه شدم دوست احتمالا عزیز و نادیده دیگری هم لطف فرموده و در وبلاگ کفار با درج یکی از مقالات من در ایام انتخابات، مرا در جرگه کافران جای داده است. (شوخی یا جدی بودن این سایت را من که نفهمیدم)
خواندن آن مطلب که اتفاقا جایش در آرشیوم خالی بود دوباره حال و هوای روزهای انتخابات را در من زنده کرد.خصوصا آنکه با نتیجه ای که از انتخابات حاصل شد اکنون بیشتر بر آنچه پنج ماه پیش نگاشته بودم ایمان آوردم.(مهدی البته همان موقع هم با این تحلیل مخالف بود، الان که جای خودش را دارد) اگر حال و حوصله داشتید کل مطلب را بخوانید.علی الحساب بخشی از آن را اینجا می آورم:
"فرض کنید امروز 28 خرداد ماه است و نتایج اولیه شمارش آراء حکایت از مشارکت 30 درصدی مردم در انتخابات دارد. باز هم می توان فرض کرد کاندیدای اصلی محافظه کاران در دور اول با رای 8 میلیونی مردم به نهاد ریاست جمهوری راه یافته است.گیرم که تمام اصلاح طلبان داخل و خارج از کشور ،این انتخابات را فرمایشی و رئیس جمهور را "راهیافته" بخوانند،به قول لطیفه رایج این دوران «آخرش چی؟»مگر غیر از این است که در نتیجه عدم حضور مردم ،قدرت یکصدا خواهد شد و با حاکمیت استبداد و سپس بروز ناامنی ،فروپاشی یا شورش ،این مرز و بوم را فرا خواهد گرفت.آیا گمان برخی بر این است که این دو واقعه امروز به کار آید؟ تاریخ این مملکت نظر خوشایندی بر چنین رخدادی ندارد؛ که باید در نظر داشت دغدغه اصلی مردم در هر زمانه ای اول امنیت بوده و سپس آزادی یا ایجاد عدالتخانه.در این حال هم سرمایه و سرمایه دار، ناامنی را بر نمی تابند و هم عامه مردم چشم به یک زندگی بی دغدغه دارند. اصلاحات در ایران همانگونه که بزرگان پیش از این بارها گفته اند راهی جز پافشاری و اصرار بر مشی مسالمت آمیز ندارد.باید دوباره و دوباره از حاکمیت خواست به انتخاباتی آزاد تن دهد و شرایطی مشابه انتخابات مجلس هفتم فراهم نیاورد.
امروز ما را یک وظیفه است و آن مطالبه برگزاری انتخابات آزاد"
حال کردید چقدر حرف حساب زده بودم اون موقع. حیف که تحریمی ها گوش نکردند. تازه من حداقل ها را در نظر گرفته بودم. به نظر می رسد شرایط دارد به همان سمتی میرود که احتمالش میرفت.
پیوست: به ابوذر حق می دهم. آنچه دلگیرش کرده قبل از اینکه به گوشش برسد مرا آزرده کرده بود. از بچه های تحریریه بیش از این انتظار داشتم و نیز از دبیر سرویس مان. البته این نیز بگذرد... شما هم دلداری اش دهید.


